تبلیغات متنی
آزمون علوم پایه دامپزشکی
خرید تردمیل خانگی
تور لحظه آخری
قیمت ماسک یکبار مصرف
مربی سگ
خرید گیفت کارت
خرید لپ تاپ استوک
Window repair
گیربکس خورشیدی
Window repair
پکیج ایران رادیاتور
بهترین آموزشگاه زبان در تهران
کارشناس سئو
deli meat
دانلود سریال کرگدن
اجاره بیلبورد
قیمت لوله استیل
Tobacco
دوره آموزش سئو
تجهیز صنعت
علت های افسردگي از نظر علم روانشناسی

تبليغات

آرشيو مطالب

امكانات ديگر

آمار

    تعداد آنلاین : 1
    بازدید امروز : 6
    بازدید دیروز : 0
    هفته گذشته : 6
    ماه گذشته : 12
    سال گذشته : 3521
    بازدید کل : 4936
    کل مطالب : 10
    نظرات : 0

علت های افسردگي از نظر علم روانشناسی

 علل افسردگي

1- علل زيست شناختي
الف) استعداد ژنتيك:
 سر رشته قرائن تاثير ژن هاي معيوب را حداقل در مستعد ساختن فرد نسبت به افسردگي را نشان مي دهد آن سه مورد عبارتند از:
 1- خويشاوندان نسبي مبتلايان به افسردگي نسبت به جمعيت كل ميزان بروز بالاتري از اين اختلال نشان مي دهند.
 2- ميزان تطابق براي اختلالات خلقي در دو قلوهاي مشابه (يك تخمكي) بسيار بالاتر از ميزان آن در دو قلوهاي نامشابه (دو تخمكي) كه ژن هاي متفاوت دارند است. هيچ يك از قرائني به وضوح عوامل محيطي را از عوامل ارثي تفكيك نمي كنند اين كار با نوع ديگري از مطالعات امكان پذير شده است.
 3- مطالعه بر روي دو قلوهاي يك تخمكي كه جدا از هم بزرگ شده اند حصول اطمينان از اين موضوع را كه در زمينه ژنتيك مشابه عوامل‌محيطي احتمالاً نامشابه باشند امكان پذير مي سازد. در دو قلوهاي يك تخمكي‌ميزان تطابق براي افسردگي(اختلال خلقي)حتي اگر محيط رشد آنها متفاوت باشد بالاتر است.


ب) علل بيوشيميايي: 
قرائن پژوهشي جمع آوري شده از دهه 1960 عوامل بيوشيميايي را به عنوان علت اختلالات خلقي در مظان اتهام قرار دارد. به نظر مي رسد اين عوامل بر ناقل هاي عصبي مضر كه تنظيم كننده عبور تكانه هاي عصبي از شكاف سيناپس بين نرونهاي مغزي هستند تاثير مي گذارند. توجه به اين احتمال با مشاهده اين كه چندين نوع درمان زيست شناختي مورد استفاده در اختلالات خلقي – مثل الكترو شوك درماني داروهاي ضد افسردگي و ليتيوم در غلظت مولي بيوشيميايي در سيناپس ها تعيين تسهيل با كندي انتقال تكانه هاي مغزي در راههاي عصبي خاص موثر واقع مي گردند معطوف شد. هرچند قطعاً به ثبوت نرسيده است. اين استنتاج كه روابط محبوب بين سيناپس ها در نتيجه اختلال كاركرد ناقل عصبي حداقل يكي از عوامل موثر در اختلالات خلقي است تحت پژوهش است. اينكه چنين وضعيتي حاصل ژن هاي معيوب است يا خير معلوم نيست.
ج) علل عصبي- غددي: 
غدد درون ريز مياني (هورمونهايي) ترشح مي كنند و تاثير اين عوامل هورموني كانون پژوهش زيادي بوده است. يك ماده هورموني كورتيزول مخصوصاً مظنون به موثر بودن در پيدايش اختلالات خلقي است هيپوتيروئيديسم (كم كاري غده تيروئيد) به نظر مي رسد با افسردگي رابطه دارد. يكي از نتايج مهم پژوهش در علوم شناختي اين قرينه است كه انواع مختلفي از واكنشهاي افسردگي وجود دارد كه ردپايشان به علل بيوشيميايي متفاوت مي رسد و نسبت به درمانهاي زيست شناختي متفاوتي حساسند چنين يافته هايي نقش طب را در درمان افسردگي افزايش مي دهد. چيزي كه به هيچ وجه نفي كننده تاثير طب روان درماني در كاهش افسردگي نيست.
د) علل بيولوژيك: 
هم علائم اختلالات خلقي و هم يافته هاي پژوهشهاي بيولوژيك تقويت كننده اين فرضيه هستند كه اختلالات خلقي به آسيب سيستم ليمبيك، هسته هاي قاعده اي و هيپوتالاموس مربوط است. مشاهده شده است كه اختلالات عصبي هسته هاي قاعده اي و سيستم ليمييك به خصوص ضايعات تحريكي احتمالاً با علائم افسردگي تظاهر مي كند اختلال عمل هيپوتالاموس را تغييرات خواب و اشتها در رفتار جنسی و نيز تغييرات در معيارهاي غدد درون مطرح مي سازد. قامت خميده- كندي حركتي و اختلالات شناختي جزئي كه در افسردگي ديده مي شود شباهت زيادي به اختلالات هسته هاي قاعدهاي نظير بيماري و مانس تحت منتشر مي داند.
2- علل رواني- اجتماعي
الف) درماندگي آموخته شده: 
مفهومي كه در سالهاي اخير توجه پژوهشي زيادي را به عنوان علت احتمالي افسردگي به خود جلب كرده است، درماندگي آموخته شده است. اين مفهوم كه بيشتر مورد علاقه معتقدين رفتاري شناختي است، فرض مي كند كه درماندگي در تجارب دوران زندگي كه در آن كودك احساس مي كند هيچ چيز زندگي را براي او خوشايند نخواهد كرد آموخته مي شود. با وجود اين نگرش حاكي از درماندگي، شخص تسليم ركود افسردگي مي گردد. سليگمن كه پيشنهاد كننده اين مفهوم است بين درماندگي و افسردگي روابطي مشاهده كرده است.
به نظر او درمان افسردگي نيز بايد با تجارب يادگيري باطل كننده احساس درماندگي در مورد آنچه كه انجام مي دهد صورت بگيرد. آنچه به شخص مي آموزد كه توان تغيير دادن چيزي را در زندگي ندارد يك فكر افسردگي است اما نه لزوماً فكري كه به حالت افسردگي منجر شده.
ب) پرخاشگري معطوف به خود:
 يك تعبير رواني- اجتماعي افسردگي، خشك معطوف به درون از تفكرات روان كاوي اوليه زيگموند فرويد و كارل آبراهام مشتق شده است. فرويد در مقاله كلاسيك خود، سوگ وطن ملاکولی، ردپاي خشم را به طرد شدن از جانب يك فرد محبوب، معمولا مادر يا پدر در اوائل كودكي مي داند. فرد طرد شده ناتوان از ابراز خشم به دلیل احساس گناه، شخص طرد كننده را در وجود خود جذب كرده يا با آن همانند سازي مي كند و سپس خود را متوجه خود مي سازد. طبق نظريه روان كاوي، اين خشم گرفتن نسبت به خود است كه موجب كاهش احترام به نفس مي گردد. اتهام به نفس آشكار و نياز ابراز شده براي تنبيه مشخصه افسردگي ملانكوميك است. در زندگي بعدي هرگونه فقدان يا طرد موجب فعال شدن دوباره خشم (همچنين معطوف به خود) و پديد آمدن واكنش افسردگي مي گردد.
به چه دليل احتمال ابتلا زنان به افسردگي بيشتر از مردان است؟
بررسي ها بيانگر آنند كه زنان بيشتر از مردان دچار افسردگي مي شوند در واقع نسبت افسردگي در زنان دو برابر مردان است افسردگي را به هر قسم كه تعريف كنيم. چه به عنوان تشخيصهاي باليني فرد تحت درمان، چه به عنوان حاصل پيامدهاي اجتماعي درباره كساني كه تحت درمان قرار ندارند. چه به عنوان موارد خودكشي، چه به عنوان واكنش داغديدگي بين دو جنس از نظر نسبت و عده تفاوتهايي وجود دارد. (كلزن و دسيمن 1980) اين تفاوت افسردگي در بين دو جنس نه فقط در ايالات متحده و كانادا و اروپاي غربي ملاحظه شده است، بلكه در سراسر جهان وجود دارد. بعضي عوامل اجتماعي به عنوان عوامل مربوط به افسردگي شناخته شده اند. اين عوامل عبارتند از شغل يا پايين بودن سطح تحصيل، بهره مندي از نظارت و سرپرستي بيشتر، پرداختن به فعاليتهاي تفريحي كمتر و ابتلا به بيماريهاي عمومي كه زنان بيشتر از مردان در معرض چنين عواملي قرار دارند. (رادلوف، ري 1979).
افسردگي هم در زنان و هم در مردان كه قبلا~ در اواسط دهه 40 بيشترين شيوع را داشت اكنون به نظر مي رسد كه كاهش يافته است. در حال حاضر بيشترين شيوع افسردگي در بين جوانان است كه قبلاً ممكن بود به عوامل روان شناختي نسبت داده شد. عامل اجتماعي ديگر كه ممكن است موجب فراواني افسردگي در زنان و مردان شود اين است كه افراد امكان داد نسبت به رفتار افسرده زنان و مردان واكنش هاي متفاوت نشان دهند. در حالي كه مردان افسرده تمايل بيشتري به كناره گيري و شكايت از ناراحتي هاي بدني دارند، زنان بيشتر از خود انتقاد مي نمايند و احساس بي كفايتي مي كنند. (پيدسكي، هامن 1981).
هامن و پترز دريافتند كه افراد افسرده نسبت به مردان افسرده واكنش منفي تر دارند تا نسبت به زنان افسرده، شايد اين واكنش بدين دليل است كه مردان افسرده به احتمال كمتري در جستجوي كمك بر جستجوي كمك بر مي آيند و حتي سعي نمي كنند از دوستانشان ياري بخواهند.
دانلود پایان نامه ارشد

برچسب ها : ,
نوشته: رسول | تاریخ: يکشنبه 11 شهريور 1397 |

تبليغات

درباره ما


POWERED BY
BLOGTEZ.COM
تمامي حقوق در انحصار اين وبگاه ميباشد و هرگونه كپي برداري غير مجاز و شرعا حرام است. طراحي شده توسط : آرياتمپ